*2*: معلم نمونه ._.

نویسنده: ✦Minami Eli✧ سه شنبه 11 مهر 139609:29 ب.ظ
موضوع مطلب: ღچیزای دیگعـــــღ
http://uupload.ir/files/54m_ezgif.com-video-to-gif.gif


سلامی به گرمی آفتاب بر شما گل های زندگی که....


عاااا میدونم جو گرفتتم آخه الان دارم انشا مینویسم :|

نمیدونم چرا یه هفته آپ نکردم بعد حالا انقدر فعال شدم *---*

شاید گفتم تا تنور داغه (حسش هست) نونو بچسبون :| (آپ کن -_-)

خب حالا اگ برید ادامه با معلم علوم ما آشنا خواهید شد ^^

حرفاش عین حقیقته فقط یه سری چیزها کم شده :|

برید :|

(پ.ن: آی سو ماچ لایک گیف بالا ._. حرکتش باحاله)
اهم..اهم...
خودتونو آماده کنید واسه یه خاطره ی طولانی و البته بعضی جاهاش هم چرت میشه ولی بعضی جاهاش میترکونه :)
خـــب...
خانم کریمی معلم درس مزخرف علوم...
نوع ورودش خعلی جالب بود *--* بعد از سلام و علیک و احوال و تبریک سال تحصیلی و آشنا شدن (یا خدا چقدر زیاددددد .__.) گفد: این جمله را همیشه به خاطر بسپارید ای فرزندان گرامی من، علوم درس مزخرفیست، من معلم مزخرفی هستم، مشق هام مزخرف هستند، مدرسه جای مزخرفی است، کتاب بسیار مزخرف است، نحوه تدریس من مزخرف است، کارهای درون خانه مزخرف است، زندگی مزخرف است...
همه خوشحال شده بودیم فک کردیم الان میگه کم درس میدم و این حرفا :|
ولی از اونجایی که شانس اصلـــــــــا سمت ما نمیاد با یک لبخند شیطانی روی لب گفت: ولی خب شما باید همش رو تحمل کنید....
ما: -__-
معلم:
یه سری حرف دیگه زد که حالا اسکیپ میکنیم...ولی بعد گفد (دارم داستان تعریف میکنم انگاری ._.): خــب من نبینم کسی سر کلاسم بی حال و اخمو باشه و واسه من چش غره بره (من با خودم گفتم آخع کدوم آدم عاقلی واس معلمش چش غره میره؟ ولی وقتی یکی دو جلسه اومد سرکلاس خودم دم به دقیقه داشتم واسش چش غره میرفتم :| خودش اخلاقشو میدونه خوبه... :|) همه باید تو کلاس لبخند رو لبشون باشه وگرنه 25 صدم از نمرشون کم میکنم...اگر درس نخونید یا کارهایی که بهتون میگم رو انجام ندید، سر کلاس حرف بزنید یا به قانون های کلاس عمل نکنید!! دقت کنید بچه ها من اصلا باهاتون شوخی ندارم...یه پس گردنی میزنم بهتون...
کل کلاس: :|||||
یهکو انگار زمان از کار افتاد، همه جا سکوت بود از حیاطم صدایی نمی اومد :/ یهکو یکی از ته (یعنی ردیف کناریم) با صدای نسبتا بلندی گفت: میگم سما (اسم بغل دستیش) این زنه دیوونس نه؟
کل کلاس در ته دل: بسم ا...!! الان میکشتش :|
ولی با کمال آرامش، این معلم خاص...خودکارش رو ورداشت، جلوی دید همه، 5 نمره از نمره ی ترمش کم کرد "_" به همین راحتی ... :|
با یه لبخند سرش رو آورد بالا و گفت: کسی انتقاد دیگه ای نداره؟ ^^
همه: صد البته که نـــه ._.
شروع کرد به گفتن اینکه هر جلسه باید شربت آبلیمو بیارید هر وقت خواستید سر کلاس بخورید "_" (ایوللل بهش :|)
-من از تحقیق نوشتن و مشق دادن واسه خونه متنفرم! پس این کارم انجام نمیدید!!
کلاس:
جلوییم مینا (میدونم قدش از من دراز تره ولی خب میشینه جلوی من -_- سادیسم داره کلا :| همیشه هم با هم دعوا داریم ._.) برگشت سمت من گفت: عجــب معلم خوبیه هاااا...
یهکویی خانوممون برگشت گفت: خانوم .... (فامیلیش :|) بیـــــرون سریع!
همه: *---*
این مینا ما هم رنگ از رخش پریده بود نمیدونست باید چیکا کنه... :| هی میگفت: خانوم ما فقط بهش گفتیم شما چه خانوم خوبی هستید همین!!... (:|)
خانوممون اومد جلوش وایساد به صورت لب خونی (چون جلویی من بود میتونستم حرفای خانوم رو بفهمم ^^): تو غلط کردن اینا رو بهش گفتی... ._.
مینا هم تعجب کنان از کلاس رفت بیرون وایساد پشت در -__-
حالا کل کلاس میخواستن ببینن این معلم چی گفت... :|
خلاصه که زنگش با لحظه شماری بلاخره تموم شد و من رفتم سراغ بچه های سال بالاییمون... ازشون پرسیدم این کریمی کیه؟ :|
یکیشون که اسمش زهرا بود یهکو زد زیر خنده رو به بقیه گفت: عع بچه ها یادتون میاد؟ ما پارسال از دستش چیا کشیدیم؟ خداروشکر که بلاخره تموم شد ._.
بعد یهکو رو کرد به من گفت: آتی حواست باشه این معلمه نابودتون میکنه، بذار حالا یه چند جلسه بیاد...
من اون موقع زیاد حرفشو نفهمیدم...
ولی حالا بعد از گذشت دو هفته از مدرسه، میتونم کامل حرفش رو درک کنم -__-
مزخرف ترین معلممون همینه ... :|
بقیه معلما چیز خاصی تو روز اول اتفاق نیافتد *--*


پست بعدی درباره ناظممونه...و چندتا خاطره کوتاه ولی باحال ازش :)

نظرتون رو بگید ^^

درضمن...

بعضیـــــــــــــا هستن از رو خاطره ی آدمم کپی میکنن :|

نمیخوام معرفی کنم آبروشون بره فقط گفتم حواسشون باشه...

آخه تو مگه خودت زندگی نداری که از "زندگی" دیگران کپی میکنی؟ :|

عجــــب :|

خدایا شفا نده بخندیم