تبلیغات
Magic Spirit - برادر (داستان دوم از سری داستان های کوتاه ترسناک)


<

Survay~

کدوم؟






برادر (داستان دوم از سری داستان های کوتاه ترسناک)

شنبه 14 مهر 1397 | 04:39 ب.ظ
writer: ✦Mıпαмı Eʟʟıε✧ | send in: ღScaryღ

https://i.pinimg.com/originals/b0/e4/96/b0e496ee0ca5ddc71c21ffa18d4591d3.jpg

من یه برادر داشتم. یادم میاد صمیمی ترین دوست من برادرم بود. اما از دستش دادم.
ماجرای از دست دادن برادرم این بود که ما وقتی خیلی بچه بودیم تو خونه ی قدیمی که مزرعه هم داشت زندگی میکردیم. ته مزرعه یه کلبه ی چوبی خیلی قدیمی بود که پدرم تمام پنجره هاشو سیاه کرده بود و روزی شاید 10 بار میگفت هرگز حتی نزدیک اون کلبه هم نشید.
نمیدونم چرا ولی اون کلبه ترسناک ترین جای دنیا بود چون پدرم جوری با ما سر اون کلبه رفتار میکرد که انگار دشمنش هستیم
حتی وقتی یه بار توپم افتاد نزدیک اون کلبه. تا برم و برش دارم پدرم منو دید و بدو بدو اومد بالا سرم و اونقدر منو زد که از حال رفتم و گفت دفعه دیگه حتی نزدیک این کلبه بشی پوستت رو واقعا میکنم، قسم میخورم که انجامش میدم.
پدرم چشاش کاسه خون بود وقتی مادرم اشتباهی و سهوا اسم اون کلبه رو میاورد. چند بار مادرم رو هم زد چون فقط اسم اون کلبه رو آورده بود.
یه روز صبح برادرم رو دیدم که داره نزدیک کلبه میشه. تا دیدمش بدو بدو رفتم سمتش و گفتم داری چه غلطی میکنی؟ مگه نگفته نریم سمتش؟
گفت نگاه کن، درش بازه. میخوام برم توش رو ببینم.
من اونقدر ترسیدم که حتی نمیتونستم جلوشو بگیرم واسه همین بدو بدو رفتم تو اتاقم و تا شب بیرون نیومدم.
وقتی از اتاقم اومدم بیرون نزدیک شام بود. رفتم تو آشپزخونه و دیدم مادرم و پدرم سر میز نشستن و 3 تا بشقاب روی میزه و سه تا تکه گوشت.
مادرم چشاش پر از خون و اشک بود و پدرم داشت با میل غذا میخورد.
گفتم داداش کو؟
پدرم گفت کدوم داداش؟ ما جز تو پسری نداشتیم، تو هم هیچ داداشی نداشتی و نداری. خب؟
اما من میدونم... من یه برادر داشتم!





Story Sefaresh Profile Freinds Stuff Orders Home